|
|
بنازم به بزم محبت كه آنجا …
|
علياكبر قديمي جامعهشناس و پژوهشگر هنرهاي
|
|
<>نواي نوايي
مرواريد كوير
زندگينامه استاد غلامعلي پورعطايي آفريننده «نوايي» مقام اسطورهاي كه از روح هنرآفرين او برميخيزد و جان را به عروج و سفري عارفانه وا ميدارد.
بنازم به بزم محبت كه آنجا
گدايي به شاهي مقابل نشيند
و آنگاه ضرباهنگ پنجه استاد پورعطايي چنان نغمه و آوايي دلنشين از دو سيم و تكهاي چوب در ميآورد كه سفر به ماوراي ذهن و انديشه را تجربه ميكني، سبك ميشوي «از خود بيخود» «جسم رها»، روحت به آسمانها ميرود و به آن نوع از شكل و تجربه روحي ميرسي كه هرگز قادر به گفتن و ابراز آن نيستي، چرا كه؟ منشأ بيروني ندارد، نوعي مكاشفه (intuition) دروني است، و اينجاست كه حضرت مولانا آن عارف وارسته، فرمايد:
خشك چوبي، خشك سيمي، خشك پوست
از كجا ميآيد اين آواي دوست
و اينجاست كه استاد مسلم دو تار و سرآوازهاي زيبا و عارفانه و عاشقانه جام و سواحل جامرود، باخرز، تايباد، زورآباد و دريابارهاي درياي هري (هريرود) و مردمان سرحدي و … در سراسر مرزهاي شرق همه و همه به هنرهاي نوازندگي و سرآوازهاي (مرواريد كوير) گوش جان ميسپارند و طنين موسيقي (دوتار) و آوازش سراسر مرزهاي تمامي پنج قاره را درنورديده و او را به خوبي ميشناسند. نوايي… بلي خواندن و نوازندگيش غير قابل وصف (نجواي مردمان هنرشناس) و … / خوش آن كارواني كه شب راه طي كرد … و بسياري عاشقانههاي ديگر… همه و همه دستاورد هنرآفريني مردي است سبكبار و سبكبال، كه با كولهباري از ميراث كهنبار ايران پر افتخار و توشهاي اندك از مال دنيا … و او فرزند خانوادهاي است كه گفتهاند نزديك به 60 سال قبل در خطه هنرپرور تربتجام (شكستهي محمودآباد در گويش محلي مردم جام) كه روستايي است واقع در كنارهي رودخانهي جامرود، رودخانهاي كه در گذشتههايي نه چندان دور شايد بين سالهاي 1347- 1340 با بيش از يكصد و ده ميليون متر مكعب آب در سال شريان حياتي بسياري از قلاع سخت و ستوار و آباديهاي ناحيت اين منطقه به شمار ميآمد و پاياب آن نيز در مرزهاي بين ايران و افغانستان به رودخانهي هريرود ميپيوست تا درياي هري (در گوش محلي) را تشكيل بدهند، در چنين خطهايست كه در سال 1326 كودكي پاي به عرصهي حيات مينهد كه بعدها به عنوان يكي از سرآمدان هنر موسيقي سنتي آييني جام با آوايي بم ولي خوش طنين و جانسوز شهرهي خاص عام ميگردد.
غلامعلي پورعطايي دوران كودكي را در سايهي توجه و تربيت مادر و پدري هنردوست و در محيطي هنري طي مينمايد، سرا و منزل پدر او در هر هفته شاهد گردآمدن هنرمندان خطهي جام، زورآباد، باخرز، و… بود و طبعاً در اين محيط فرهنگي هنريست كه استعداد ذاتي و كودكانه پورعطايي نوباوه به سرعت شكل گرفته و به مرحله كمال و بالندگي ميرسد. چرا كه او به شاخهاي تنومند و درختي پربار از ميراث كهنسال موسيقي اصيل ايراني تعلق دارد كه از اوان كودكي ساز دوتار، سرنا (ناي شادي و سرور)، دهل و سرآوازهاي به يادماندني و مقامهاي كوچه باغي، سرحدي، جمشيدي، و حركات موزون آييني سنتي به دفعات و در روزهاي گوناگون از سال و به مناسبتهاي ملي، مذهبي اجرا گرديده است و او خود به تدريج و به نوعي ذهن و انديشهايش همواره در پي آن است كه در خوانندگي و دو تار نوازي سهمي و بخشي در خور و شايسته داشته باشد.
خاندان پورعطايي در محمودآباد جام از خاندانهاي محترم، اصيل و نژادهاي به شمار ميايند كه همواره در خدمت محرومان و ياور در راه ماندگان و محتاجاناند. اجدادش از ساكنان خراسان بزرگاند و هريك پاسدار بخشي از اين سرزمين اهورايي، كه خراسان بزرگش ميخواندند، حدود 200 سال قبل از مناطق مرو، بلخ و بخارا و … به خطه تربتجام عزيمت كرده و در حاشيه رودخانه جامرود و بخش محمودآباد ساكن گشتند. تا آنجا كه پورعطايي به ياد ميآورد اجدادش به نام مردمان موري (مروي) برخاسته از خطه تاريخي مرو شهره بودهاند و با اسامي تني چند از اين بزرگان هم چون، محمود يوزباشي (فرمانده يك صد نفر سرباز)، توكل، آشورقلي، نايب باباقلي، و بالاخره پدرش غلامحيدر كه از مردان خوشنام و متدين و هنردوست بودهاند آشنا است. اولين و دوستداشتنيترين معلم وي در اوان كودكي (9-8 سالگي) مادرش بود. بانويي هنردوست به نام «ليلي» به مانند تمامي مادران مهربان و كدبانوهاي خانهدار و باوفا و عاشق خانه و خانواده، و معلم راستين هر كودكي ….. به هرحال پورعطايي كوچك در دامن پرمهر چنين مادري مقدمات آوازي و گوشههاي موسيقي دوتار را با لالاييها و داستانها و گاه حركات موزون آييني، سنتي شبانگاهان از مادر فراگرفته و در گوش جان و زواياي ذهن وقاد و پراستعداد خود حفظ و نگهداري مينمايد. و روز بعد آن را در جشني يا مجلسي و احياناً در جمع دوستان به اجرا ميگذاشت و زمينه و خلق «تولدي ديگر» را در ذهن و ضمير ناخودآگاه خود فراهم ميساخت.
پژوهشگر اين مقاله در سال 1370 شمسي با مادر آقاي پورعطايي سركار خانم ليلي توكل، درباره هنر موسيقي و آواز جام به بحث مينشيند كه حاصل آن به اختصار چنين است:
<>«دختر بچه 12-10 سالهاي بودم كه در بيشتر اوقات سال البته شبانگاهان، آنگاه كه كشتمندان صحرابارهاي محمودآباد از حاشيه رودخانه جامرود و پس از مدت زماني دراز تلاش و كوشش در روي زمين و نيز چراي دامهاي بيشمار، به آبادي ميآمدند، صحن و سراي خانه ما مركزي بود فرهنگي هنري، براي خواندن كتابهاي سعدي، حافظ، فردوسي، مولانا، و شاعران محلي و … و افسانههاي عاميانه در قالب آثاري چون، حمزهنامه، رموز حمزه، امير ارسلان، ليلي و مجنون، ورقه و گلشاه، ملك جمشيد، ملك بهمن، فلكناز، خرمزيبا، بهرام و گلاندام، شيرين و فرهاد و …. مردم شادمان و سرزنده و پرانرژي اين بخش از ميراث گرانبهاي كهن بوم و بر اجدادي، قوت جسم و جان گرفته و آماده ميشدند براي آغاز روزي ديگر و كشت و كار در زمين، اين مهربانترين مهربانان جهان هستي. همو كه از وي برآمده و بدان باز ميگرديم… و مختصر آنكه در اين جمع پرشور، در شبي از شبهاي خاطرهانگيز عمرم، با هنرمندي نامآور و شهره عام و خاص (كه حتي امروزه نوازندگان مشهور و سالخورده جام از او به نام پديدهاي شگفتآور و هنرمندي برجسته و يكتا نام ميبرند) به نام (استاد مصطفيقلي مشهور به بلبل) آشنا شدم. كه از نيمههاي شب با ساز سرنا شروع به اجرا و خلاقيت و هنرآفريني نمود و چنان همگان را تحت تاثير قرار داد كه تا طلوع خورشيد جهانتاب بلبلان كوهي و مرغان خوشالحان و بسياري از پرندگان ديگر با وي به نغمهپردازي ميپرداختند.
و اين به قول مشهور «بده بستان بلبل با استاد» چنان شورانگيز و حيرتآور شد كه گويي زمان را و حركت چرخ را حداقل در محدوده صحن و سرا و باغ و خانه ما متوقف نموده بود. هر نغمه و گوشهاي از دهها گوشهي هنر موسيقايي خطه جام با قول و غزل مرغي خوشالحان همراه ميشد. تمامي ميهمانان و آشنايان و همسايگان دور و نزديك در سكوتي معنيدار و حيرتآور گوش جان به چنين ساز سرناي استاد مصطفيقلي، بلبل و صدها پرندهاي سپرده بودند كه با وي همآوايي ميكردند. هر مرغي نغمهاي نيكو و در خور به گوشهاي از صدها گوشهي موسيقي جام كه با ساز سرنا نواخته ميشد ميدادند. و او چنان در ساز سرنا از ژرفاي وجودش ميدميد كه تني چند از مردان و زنان و دختران و پسراني كه در كناره پشتبامها به تماشا نشسته بودند، اختيار از كف داده و به پايين پرتاب شدند. نهايت آنكه در اين حالت و در كمال تعجب كسي آسيبي نديده بود.
و مختصر آنكه بعد از اتمام اين اپراي طبيعي و حيرتآور و اسطورهاي و پس از دميدن خورشيد صبحگاهي عزم آن كردم كه به ترتيب قفس مرغان و بلبلان در باغ بپردازم … و در كمال ناباوري ديدم كه تعدادي از بلبلان و مرغان بدون حركت در كف قفس بيجان و بر زمين افتادهاند…
گريه سر دادم و به دامان مهربان مادر پناه بردم و علت را پرسان نمودم كه … مادر مهربانانه دستي بر سرم كشيد و گفت هرگز نشنيدهاي كه بلبل و مرغان خوشآواز دل ميتركانند (دلترق ميشوند) و اين خاطرهاي بود از همآوايي بلبلان با استاد مصطفي قلي بلبل. و سببساز شور و شوقي شد در معلم راستين و عاشق پورعطايي جوان تا در سايه هنرمندي آن مادر قدم به عرصه هنر در اين خاك بگذارد كه نامش و شهرتش به سرعت سراسر مرزهاي اين مرز و بوم را درنورديده و نهايتاً مقام نوايي او با اجراي دوتار و آواز به ياد ماندنيش در بسياري از محافل هنري با احترام و بزرگي روبرو گشته و از آن با احترام و شگفتي ياد ميكنند.
<>آموختن دوتار و آواز:
و چنين دلخسته و عاشقانه جواب ميدهد كه از سن 9-8 سالگي ابتدا در محضر مادرم مقدمات آواز و مقداري دوتار آموختم با اشعار محلي و نيز غزليات و سرودههاي بزرگاني چون حافظ و سعدي و فردوسي و نيز عبدالرحمان جامي (خاتم الشعرا)، و بسياري از ديگر از رموز هنري آشنا شدم. پس از آن به محضر استاد بزرگ آواز زمان «ملا شهابالدين شيرمحمدي» كه الحق از اساتيد به نام سرآوازهاي محلي جام، باخرز و … بود رفتم. شهرت اين هنرمند به چنان درجهاي رسيده بود كه تني چند از پژوهشگران هنرهاي آييني، سنتي از جمله (سركار خانم فوزيه مجد و دكتر محمدتقي مسعوديه) از تهران براي ثبت و ضبط آثار وي به منطقه جام آمدند. و همگي وي را به عنوان برترين هنرمند آوازهي معرفي نمودند و آثار وي را در چند نوار جمعآوري و در دسترس علاقهمندان قرار دادند. (كه استاد دكترمحمدتقي مسعوديه در مقدمه اثر خود (به نام موسيقي تربتجام) آورده است: كه بيشك جاي هيچ گونه اغراق نيست هرگاه ادعا شود كه استان خراسان يكي از غنيترين گنحينههاي فرهنگ موسيقي را داراست.
اين گنجينه غني فرهنگ موسيقي، برخلاف خيلي از مناطق ايران از وحدت سبك برخوردار نيست، بدين معني كه نقاط مختلف خراسان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصايص ملودي از سبكهاي متفاوتي برخوردارند.
عناوين و مضامين آوازها ميتوانند از نقطهاي به نقطهاي ديگر فرق كنند…
ضمن آوازهايي كه به علل خصايص ويژهشان به منطقه يا روستايي به خصوصي تعلق داشته و ظاهراً از تاثير ساير فرهنگها به دور ماندهاند. نمونههايي وجود دارند كه با رديف موسيقي سنتي ايران قابل مقايسهاند.
قطعاتي كه در كتاب حاضر آوانويسي و تجزيه و تحليل گرديده است از نمونههايي انتخاب شده است كه فوزيه مجد در سالهاي 1351، 1352 و 1353 در شهرستان تربتحام و در مناطق روستايي زير گردآوري كرده است:
تربتجام، سعدآباد، تايباد، يوسفآباد، مزرعه سلامي.)
با اين همه براي من رسيدن به اوج هنر نوازندگي و خوانندگي كمال مطلوب و آرزو بود، و براي اين منظور به خدمت استاد يوسفخان تيموري، عبدالحميد ايوبخان، منصور باتوري رفته و كسب فيض نمودم. و براي آموزش دوتار نزد استاد بزرگ آن عصر ذوالفقار عسگريان به تلمذ و شاگردي پرداخته و مدت 4 سال مدام در زمينه دوتار از وي بهرهها بردم. و او براي چند سالي ساكن كوي و سراي ما بود. پس از آن در سن 18 سالگي ضمن خدمت در آموزش و پرورش براي تدريس به بخش زورآباد (صالحآباد امروز) مامور به خدمت شدم. در آنجا با استاد (ادهم شيخي) آشنا شدم، كه الحق در نوازندگي دوتار يد طولايي داشت و اين تجربهاي بس گرانبها براي من به شمار ميآمد كه جوياي دانستن هرچه بيشتر و بهتر موسيقي اين سرزمين بودم.
استاد ذوالفقار عسگريان تبحر خاصي در (ريزنوازي، پنجهپيچ و پنجه برگردان) داشت و او يگانه زمان خود بود و همگان به مهارتش اذعان… و من با عشق و علاقهاي وافر روزان و شبان بسياري از محضر وي كسب فيض هنري نمودم. و اين بحث در نشست با استاد پورعطايي قلمي گرديد و نهايت آنكه او زمينه را براي انقلابي باشكوه در هنر دوتار نوازي و خوانندگي و تسخير قلههاي اين هنر فاخر مهيا ميسازد. و در نواختن دو تار از سرآمدان يگانه روزگار ميشود. و اينجاست كه همه هنرشناسان اذعان دارند كه بهترين شيوه در اجراي هنر موسيقي جام آن حالت است كه هنرمند خود بنوازد و با آوايي خوش به نغمهسرايي … كه اين نعمت خدادي در وجود استاد غلامعلي پورعطايي به وديعت گذارده شده است. و او نيز سراسيمه و عاشقانه با نوازندگان دوتار و خوانندگان هم عصر خود همچون، استادان:
آخوند ملا عطامحمد فاضلي- آخوند ولي محمد فاضلينيا- استاد غلامعباس رسولي- حاجي غلامعلي ميرزا احمدي (معروف به حاجي غلامعلي قراب) - حاجي نورمحمد درپور و بسياري ديگر ملاقات داشته و از محضرشان كسب فيض نموده است. و به ياد ميآورد كه ساليان زيادي با پاي پياده شبان و روزان سختي را از روستايي به روستاي ديگر در گرما و سرما، برف و باران و به اميد اينكه به بخشي از سوالات ذهني و نيازهاي فكريش جوابي در خور و قانعكننده داده باشد رنج سفر را بر خود هموار مينمود. و از محضر اين عزيران بهرهمند ميشود. كه حاصل اين سير و سلوك عبارت است از بخشي از ميراث كهنسال موسيقي ايرانزمين. از جمله:
الف- مقام جمشيدي (ايل بزرگ جمشيدي طايفهاي است كه از هرات تا خراسان و نواحي تربتحيدريه، فريمان و مشهد پراكنده بوده و داراي آداب و رسوم طايفهاي و موسيقي و آواز بيشماري ميباشند) و تعدادي از آنان در لرستان و سوادكوه هم ساكن گرديدهاند.
منم مجنون گداي كوي ليلي خرامان ميروم با سوي ليلي
ب- هزارهگي (استان و طايفهي بزرگي است در افغانستان كه داراي آداب و رسوم، موسيقي و هنرهاي سنتي بيشماري است از جمله آفر AFAR كه اسم اصلي آن هزارهبازي ميباشد)
ج- سرحدي (كليه مناطق واقع در مرز اين سو و آن سو رودخانه هريرود را سرحد مينامند) مردمان هنرمند و باستاني سرحد داراي غزلها، چهار بيتيها، بازيهاي محلي، مثلها، متلها و افسانهها، و آداب و رسوم بسيار پربار و غني ميباشند. از انواع موسيقي آنها عبارت است از سرآوازهاي سرحدي بم، سرحدي زير، سرحدي پيچ، سرحدي روان.
عزيزان درد من درمان ندارد
خبر از حال من ياران ندارد
غمم با غم فراوان گشته بيحد
مرا يا شاه وليا… سرحد
اگرچه بيتو من زار و حزينم
كرم كن حضرت شاه غوث محمد
د- كوهسان (ناحيهاي است در كنار مرز ايران و افغانستان با سنت ديرپاي موسيقي و آواز و رسوم گوناگون و آوازهايي مانند آواز حسن، آواز پادايرگي، آواز شلنگي، آواز گل لالهلاله، آواز گل افروز)
وا وا گل افروز
به دنبال تو ميگردم شب و روز
ه- سيه مو و جلالي (ليلي و مجنون عصر حاضر)
بسوختم دلبر رعنا بسوختم
بسوختم شوق بيپروا بسوختم
<>فعاليتهاي هنري
در اوان جواني و در سال 1344 به سبب شهرت در نوازندگي و خوانندگي به تهران دعوت ميگردد تا در تالار رودكي، مجامع هنري و سفارتخانههاي اروپايي و راديو و تلويزيون، همراه با گروه هنرهاي آييني، سنتي و حركات موزون به سرپرستي هنرمند برجسته هنرهاي آييني آقاي محمدفاروق كيانيپور و ديگر هنرآفرينان ميراث كهنسال به جاي مانده از روزگاران باستان آقايان رسول پهلوان، ندايي، كبوداني، آذرخشي، ميرزا احمدي، رسول سعدا و… با ساز سرناي هنرمندان اين رشته از موسيقي و هنرآفريني سرنا نواز شهير استاد رسول به اجراي برنامه پرداخت كه بسيار مورد اقبال واقع گرديد و كاستها و نوارهاي گوناگوني از آن تهيه شد كه سخت مورد توجه واقع گرديد.
شماري از اين مقامهاي موسيقايي به اختصار عبارتند از: نوايي … ، الله هو، الله مدد، مقام جل، اشتر خجو، كاكل بناز، سه چكه جامي و مقامهاي بسياري كه هنوز هم پايدار مانده و در سينه و ذهن مردمان هنردوست تربتجام حفظ و نگهداري ميشود.
شهرت استاد پورعطايي در اين زمان تا بدانجا رسيد كه ضمن سفر به سراسر ايران و اجراي برنامه از ايشان براي اجراي برنامه در كشورهاي گوناگون دعوت به عمل ميآمد. حاصل آنكه در بيش از 18 فيلم و سريال سينمايي و تلويزيوني از جمله فيلم فاخته ساخته آقاي واروژ كريم مسيحي، سمك عيار ساخته آقاي بهرام بيضايي، و … كوچ ساخته آقاي واروژ كريم مسيحي، نهانخانه دل ساخته آقاي فاروقي… و بسياري برنامههاي ديگر ايفا نقش نموده است. شركت در مراسم شاهنامه خواني با دوتار مثل جنگ هفت لشگر- داستان سياوش- داستان بيژن و منيژه- جنگ كُك كوهزاد (قلعهاي در تربتجام به نام قلعه گگ) و بسياري برنامههاي هنري ديگر نقش داشته است.
كالبد شكافي بدنه مقام نوايي
سرآواز نوايي بنا به تعريف به عمل آمده در فرهنگ دهخدا و ديگر اسناد ادبي عبارت است از: نوا، يكي از آهنگهاي موسيقي كنوني و يا پردهاي از دوازده پرده موسيقي … نوايي… آواز، سرود، نغمه و ترانه است. ولي در بستر فرهنگي هنري خطه جام و با توجه به اجراهاي گوناگوني كه هنرمندان بزرگي چه در ادوار گذشته و چه حال از آن نمودهاند هنوز هم داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است كه نزديك به 50 سال است استاد غلامعلي پورعطايي را به واسطه مداومت، جمعآوري، دستهبندي و شكل دادن براي خوانندگي به شهرت و اعتباري خاص رسانيده است.
نوايي راوي پيامهاي اسطورهاي سر به مهر و راز ناگشودهاي است كه شمار اندكي از آنان چنين است:
براي شما ميگويم …. فرياد ميزنم … گاهي شكوه از جدايي و گاه شكوه از پيري و گاه شكايت از بيوفايي و گهي هم پافشاري، مداومت، عشق، ايستادگي، و به درگاه پروردگاري رفتن كه تو به مانند ذرهاي ناچيز در اقيانوس كرمش غرق و نا پيدا ميشوي… .
نوايي داراي ويژگيهاي اجتماعي، عرفاني، اعتقادي، تاريخي و حماسي ميباشد. و به قول استاد پورعطايي قبل از شروع به خواندن و خلق نوايي، نوازنده بايستي بنا به اقتضاي زمان اجرا و شرايط روحي خاص اين آهنگ، آن حس و حال خوانندگي را به دست آورده كه به جهاني ديگر عروج نمايد.
نوايي در سه دستگاه ماهور، شور و نوا اجرا ميشود. ابتدا آهنگ با ريتمي پر هيبت و ضربات پنج انگشت آغاز ميشود. ضرباهنگي كه هنرمند گاه با انگشت شهادت و گاه با همه وجود به سيم ضربه ميزند و نوايي بس شيرين و عميق و ژرف را سر ميدهد. كه حتي نوشتن و كمك از واژگان زبان پارسي هميشه جاويد و ميراث ادبي اين مرز و بوم از يادداشت و پاسخگويي به دريافتهاي ذهني تو عاجز ميماند. چون در هر زمان به لوني و رنگي و حالتي خاص سفر ميكني و اين عروج و رفتن از خود عروجي است غير اختياري و نميداني درباره حالات گوناگون روحي و ذهني و ديدن دنياهاي ديگر، عجايب، غرايب، شگرفي و شگفتي چه بنويسي زيرا آنچه را كه روح را در تسخير دارد و هنرمند و ساز يكي شدهاند قابل وصف نيست.
استاد پورعطايي با شيوه پنجه شكسته، پنجه گردان و … و در نهايت پنجه جان از روح و ذهنش كمك ميگيرد و در نهايت ساز و استاد يكي شده و به پرواز در ميآيند و در آفاقهاي ديگر عروج ميكنند. و اينجاست كه گويند روح به طنازي و تحاشي پرداخته و ذره ذره وجود را تحت تاثير قرار ميدهد.
و استاد چنان غرق در ساز و ساز آنچنان هم آوا و هماهنگ با نغماتي كه از گلوي خوش صداي استاد بيرون ميآيد كه هردو عاشقانه در يكديگر مستحيل ميشوند، عشق ميبازند.
نوايي بزن نغمه زير و بم را ….
خوشا كارواني كه شب راه طي كرد
دم صبح اول به منزل نشيند
غمش در نهان خانه دل نشيند
بنازي كه ليلي به محمل نشيند
مرنجان ….
اينك اشارهاي مختصر داريم به اهميت و ارزش مقام (جل) به عنوان پيش درآمد نوايي و همان مقامي كه گويند «حضرت حق» با بندگان پكا خود از اين طريق ارتباط برقرار ميسازند. توضيح آنكه:
جل پرندهاي است در چهار شكل و گونه مختلف در پارهاي از مناطق آن را ترقه و يا چكاوك و … ميگويند.
1- جل كاكلي يا شاه جل داراي تاج بر فرق سر و بسيار زيبا و فاخر
2- جل طوقي كه نوار سياه رنگي به عرض حدود 3 سانتيمتر دور تا دور گردن پرنده را فرا ميگيرد. و اندكي از جل كاكلي بزرگتر مينمايد.
3- ميش جل كه داراي پاهاي كوتاه و پشت نسبتاً پهن و از دو نوع ديگر بزرگتر است.
4- خرجل كه پاهايي بلندتر از دو نوع اول دارد و در طرفين چشمهايش چند پر رنگي به شكلي بس زيبا قرار گرفته است.
توضيح آنكه جل داراي افسانههاي زيبا و اسطوره مانندي در مناطق گوناگون ايران زمين به ويژه استان خراسان است كه اين شكل از تقسيمبندي دقيقاً در آثار افلاطون و در تقسيم جامعه به چهار تيپ و يا دسته آمده است.
افسانهسازان زيبا ذهن ايرانزمين چنين گفتهاند: به هنگام بهاران شاه جل پس از سير و سفري طولاني و عاشقانه و آگاهي به اسم اعظم سفر عاشقانهاش را به سوي او آغاز ميكند. در هر مرحله از سفر در آسمان نيلگون صبح بهاران ميايستد و پس از ذكر و يادآوري آنچه كه به خاطر آن سعي و كوشش كرده است آوازي زيبا سر ميدهد… گويي همين سير و سلوك را در حركات استاد غلامعلي پورعطايي- مرواريد كوير- ميبينيم… جل به پرواز ادامه ميدهد و در نهايت از نظرها پنهان ميشود و از غايت شوق هنگام كه به درگاه حضرتش ميرسد نام اعظم را از ياد برده، پر و بالش سوخته و جزيي از جهان شگرف آفرينش ميشود. به زمين در ميافتد و … همانطور كه سعدي رند در داستاني گويد: كه در صحرا با جمعي در سفر بودم كه ناگهان سحرگه صوفياي برخاست و هوهو كنان به هر سو ميدويد… دوستان بر او عيب گرفتند كه گفت حقا ثواب نديدم كه مرغان در تسبيح و ما در خواب…
دومين مرحله از مقام نوايي
دومين مرحله از مقام نوايي فرياد نوايي است. كه سه شاعر برجسته چون طبيب اصفهاني، مولانا نورالدين عبدالرحمان جامي (خاتمالشعرا) و كه اين دو از منطقه جام زادگاه استاد غلامعلي پورعطايي به نام (خرگرد يا لنگرگاه جام) به سبب پايگاه عرفا و متصوفه به نام لنگرگاه زندگي ميكردند و در اين باره اشعاري نغز و عارفانه سرودهاند.
غمش در نهانخانه دل نشيند
بنازي كه ليلي به محمل نشيند
به دنبال محمل سبكتر قدم زن
مبادا غباري به محمل نشيند
نوايي، نوايي، نوايي، نوايي
الهي ور افتد نشان جدايي
به دنبال محمل چنان زار و گريم
كه از گريهام ناقه در گل نشيند
خوشا كارواني كه شب راه طي كرد
دم صبح اول به منزل نشيند
كه اشارهاي است به سير و سلوك سلاسل عارفان و در يك برهه كوتاه از عمر شمار اندكي از آنان به چنان مرحلهاي از نفحاتالانس قدسي ميرسند كه ره صد ساله را يك شبه طي نموده دم صبح اول به سر منزل مقصود ميرسند.
ز گٍل گُل برآيد به صحن چمنها
كه بوي خوش آن به هر دل نشيند
نوايي، نوايي، نوايي، نوايي
همه با وفايند تو گل بيوفايي
كه شكايت و شكوه است از گذر عمر و هشداري و بيوفايي دنيا براي آن كه هنوز (دامنداري توشه برچين) و در ايام جواني گويي پيروزي بزن. اي جوان سرو قد گويي بزن ….
و استاد پورعطايي همچنان با ضرباهنگهاي پرمعني، اسطورهاي، احساسبرانگيز، ضرباتي با سرانگشتان هنر آفرين كه حاصل بيش از نيم قرن كار و كوشش و پژوهش عاشقانه اوست در زمينه فراگيري، جمعآوري گوشههاي موسيقي محلي جام و انتقال و آموزش آن به اهل دل و رساندن اين گنجينه گرانبهاي گذشتگان ارجمند به اهل دل و عاشقان نواي نوايي.
و در مرحله پاياني نواي نوايي اشارهاي است به سير و سلوك و زيستن هرچه نيكوتر انسانها و توجه به تعالي فكر و انديشه.
مرنجان دلم را اين مرغ وحشي
ز بامي كه برخاست مشكل نشيند
خلد گر به پا خاري آسان برآيد
چه سازم ز خاري كه بر دل نشيند
نوايي، نوايي، نوايي نميشه
ميان من و گل جدايي نميشه
بنازم به بزم محبت كه آنجا
گدايي به شاهي مقابل نشيند
طبيبا مياساد ميان دو گيتي
كسي كه ميان دو منزل نشيند
و ايضاً جامي فرمايد:
اميدوارِ جامي به فرداي محشر
به زير لواي مزمل نشيند
كه نواي مزمل مرحله آزادي و آزادگي و رها شدن از قيد و بند نفسانيات است. كه مولانا جلالالدين فقهي سلجوقي (شاعر غريبانههاي جام) فرمايد:
ندارم جز تمناي تو در دل
به حق سوره پاك مزمل
و در شصتمين سال زندگي پربار هنري است كه هنوز چشم بر راه … اوست كه قدر اين هنر را بداند، آن را پاس بدارد و همچون ميراثي گرانقدر بر تارك اختر جهان آفرينش بنشاند. چرا كه استاد پورعطايي بيش از نيم قرن از عمر پربار خود (و تربيت دو فرزند هنرمند به نامهاي جمشيد و هاديالحق) تقديم به مردم قدرشناس و هنردوست ايران، خراسان و تربت جام، باخرز، تايباد و همه هنرشناساني كرده است كه از توشه دنيا بهرهاي ندارند و عاشقانه چشم به راه اويند… آري او …و شايد فردا ديگر دير باشد، آري دير…
|